تبليغاتX

دوباره می سازمت وطن

دوباره می سازمت وطن

درد دلهایی که هنوز هیچکس نمی خواد باور کنه چقدر عذابم می هند و ...ارتباط با اون

همايش نكوداشت پروفسور صادقى :

از دوستی خواهش داشتم تا یاریم کند و در بازتاب این همایش ها یاریم

اما ...

با تمام کمبود وقتم مختصری از این همایش را تعریف میکنم و در آینده بیشتر تصاویر و نکات را خواهم نگاشت

پاینده ایران و:

 

  در راستاي پاسداشت چهره‏هاى برجسته كشور، همايش نكوداشت پروفسور صادقى، شنبه 29 تير در فرهنگسراى سيمرغ برگزار شد.

در اين مراسم از 20 نفر از پيشكسوتان عرصه پزشكى شهرستان و خانواده شادروان محمد اديب، يكى از پزشكان برجسته نيشابورى تجليل شد،   صادقى علاوه بر خدمات برجسته در عرصه پزشكى، در زمينه فعاليت‌هاى ادبى، علمى و اقدامات خيرخواهانه نيز تلاش‌هاى شايان ‏توجهى داشته و در راستاى اعتلاى فرهنگ، تمدن و اعتلاى نيشابور تاثيرگذار بوده است. 
سفير تاجيكستان در ايران، چند تن از جراحان بزرگ قلب تاجيكستان،  و تنى چند از چهره‏هاى ماندگار ايران از جمله ميهمانان ويژه اين همايش بودند  نامگذارى يكى از معابر و خيابان‌هاى شهر نيشابور به نام پروفسور صادقى و ساخت تنديس وي از جمله اقدامات ستاد اجرايى همايش بود.علاوه بر اين  ا چاپ تمبر منقوش به چهره پروفسور صادقى انجام شد.چهره های مانذگار بعدی  محمدرضا شفيعى كدكنى، استاد پرويز مشكاتيان، پروفسور شمس، دكتر صالحى، استاد اخوين و دکتر جنیدی و ساير چهره‏‌هاى ماندگار شهرستان را خواهند بود.



 

 مرورى كوتاه بر زندگى پروفسور صادقى
پروفسور حسين صادقى به سال 1308 در روستاى چكنه از توابع نيشابور و در خانواده‏اى متدين و دوستدار علم و ادب پا به عرصه هستى گذاشت.
وى تحصيلات ابتدايى را در چكنه، دوره اول دبيرستان را در قوچان و دوره دوم دبيرستان را در مشهد گذراند و در سال 1329 در كنكور اعزام به خارج در رشته طب قبول شد، سپس براى ادامه تحصيل به كشور سوئيس رفته و دكتراى طب را در آنجا به اتمام رساند و براى گذراندن دوره تخصصى به سه دانشكده در اتازونى (آمريكا ) اعزام و تخصص جراحى عمومى و فوق تخصص در رشته قلب را در آنجا گرفت.
صادقى در سال 1967 به سوئيس مراجعت كرده و در دانشگاه لوزان به عنوان رئيس بخش جراحى قلب و با درجه پروفسور مشغول به تدريس شد.
قبل از آن يعنى در سال 1964 ( 1343 ) وى براي تدريس و خدمت به ايران مراجعت كرد تا به مردم وطنش خدمت كند اما پس از سه‏ ماه به علت عدم همكارى و برخي كارشكنى‏ها به ويژه در زمينه تهيه و تامين امكانات و تجهيزات لازم، مجبور به ترك ايران شد.
دلگيرى صادقي از دست‏اندركاران وقت كشور، هيچ‏گاه مانع گشاده‏رويى او براى پذيرفتن پژوهشگران و دانشجويان ايرانى نشد و او در كنار انبوه دانش‏پژوهانى كه براى كسب و تكميل مهارت و تخصص خود در مكتب استاد حاضر مى‏شدند، جايگاه ويژه‏اى نيز براى هموطنان مستعد خود در نظر گرفته بود، به طورى كه اكنون شمار قابل‏توجهى از پزشكان نام‏آور كشور در رشته قلب را شاگردان ايشان تشكيل مى‌دهند.
اين شخصيت برجسته علمى در طول تدريس و كار در سوئيس، ضمن معالجه هزاران بيمار از كشورهاى مختلف جهان، سهميه ويژه‏اى نيز براى پذيرش بيماران ايرانى در نظر گرفته و اغلب آنان خارج از نوبت متعارف، مورد معاينه و معالجه قرار داد.
وى همچنين هرگاه به ايران سفر كرده كسانى را كه دچار مشكلات قلبى و يا ساير بيمارى‏هاى سخت بوده‌اند، پذيرفته و از طريق معاينه، معالجه و مشاوره رايگان، به آنان كمك كرده است.
صادقى در اغلب كشورهاى اروپايى، به ويژه سوئيس و كشورهاى همجوار آن، پزشكى نام‏آشنا است و در ليست بيماران اين دانشمند ايرانى، افراد سرشناسى وجود دارند كه در بين آنان، نام رؤساى جمهور دو كشور نيز وجود دارد كه پروفسور عمل جراحى قلب باز را روى آنان انجام داده است.
وي همچنين زمانى كه امام راحل (ره) دچار عارضه و ناراحتى شده بودند، بر بالين ايشان حاضر شد و به معاينه و معالجه ايشان پرداخت.
پروفسور در همان زمان، هنگامى كه در مصاحبه‏اى با رسانه‌ها از سوى خبرنگاران درباره وضعيت بالينى حضرت امام(ره) مورد سئوال قرار گرفته بود، در پاسخ يكى از آنان كه جوياى اصل و نسب وى شده بود، در عين فروتنى خود را اهل يكى از روستاهاى نيشابور معرفى كرد.
پروفسور صادقى پس از بازنشستگى در سال 1996 مسافرت‌هاى بسيارى به وطن داشته و ضمن راهنمايى و مساعدت در تشكيل سمينارهاى سراسرى براى پزشكان رشته قلب ايران، در زمينه تهيه وسايل و تجهيزات نوين مربوط به جراحى قلب و واگذارى آن به بيمارستان قائم و ديگر بيمارستان‌ها نيز مساعدت‏هاى ارزشمندى داشته است.
وى علاوه بر نبوغ در طب، در زمينه ادبيات و فرهنگ و هنر ايرانى نيز از ذوقى سرشار برخورداراست، به طورى علاوه بر تبحر در هنر خوشنويسى، نقاشى، شعر و... استاد و صاحب‌نظر بوده و به دليل مطالعات عميق در مورد بسيارى از اديبان، شعرا و دانشمندان ايرانى از جمله خيام، فردوسى، بوعلى سينا و... عضويت بسيارى از مجامع علمى و جهانى را داراست.
وى چند سال قبل كتاب زيبايى از اشعار خيام را با نقاشى‏هاى استاد فرشچيان و خط استاد ميرخانى، با تذهيبى دلنشين، به زبان‌هاى انگليسى و فرانسه ترجمه و منتشر كرد كه تمام عوايد حاصل از فروش آن كتاب نفيس در سراسر جهان را نيز به تجهيز افلاك‏نماى خيام در نيشابور اختصاص داد.
پروفسور صادقى همچنين در راستاى علايق خود به امور فرهنگى، در سال‌هاى اخير صدها جلد از كتاب‌هاى ارزشمند و نفيس كتابخانه شخصى خود را به كتابخانه عمومى شهر چكنه نيشابور اهدا كرده است.
پدر پروفسور حسين صادقى، شادروان حسن صادقى معروف به آقاى مدير نيز يكى از بنيان‏گذاران فرهنگ نوين در منطقه سرولايت نيشابور بوده است.
آن مرحوم در زمان حيات خويش، دومين دبستان ابتدايى در سطح روستاهاى خراسان را در زادگاهش چكنه سرولايت تاسيس كرد و خود نيز به عنوان آموزگار، مدير و نماينده اداره فرهنگ و اوقاف منطقه در آن مشغول به كار شد.
مرحوم حسن صادقى در امتداد تلاش‌هاى خود براى گسترش فرهنگ و دانش، در 30 سال خدمت خويش، 35 دبستان و يك دبيرستان در منطقه تاسيس كرد.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:57 توسط بهار |


دوستان برای همیشه از این خونه اسباب کشی میکنم به خونه ای جدید

حضور گرمتون رو اونجا هم مثل اینجا ارج مینهم .پیروز باشید.و بدرود

http://shavand.blogfa.com/

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:24 توسط بهار |


این گزارش تنها با مطرح کردن چندین پرسش میخواهد ضمیر ناخوداگاه و یا گاهی ضمیر اگاه ایرانیان را بیدار نموده و بر ان است که اندکی بیاندیشند که در جهان کنونی دارای چه وضعیت و در کجا ی تمدن جهانی جای دارند ؟

parseh

مگر با این نگاه بتوانیم تکلیف خودمان را با کشور و فرهنگمان بدانیم

1-نام مکانهایی چون دریای کاسپین (هیرکانه ) به خزر و گاهی با اصرار خلیج پارس به خلیج عرب و یا دریای اریتره به عمان شناخته و شناسانده میشود ؟!!

کوروش بزرگ هخامنشی اغاز میگرددو به همگان شناسانده میگردد و چه در داخل و چه در خارج در بیشترمتون و کتابها کوشش بران است که همین تاریخ به خورد ایران داده شود ؟

2- تاریخ و تمدن ایران به یکباره از 559 پیش از میلاد هنگام اغازشاهنشاهی!!

3- نام مکانهایی چون دریای کاسپین (هیرکانه ) به خزر و گاهی با اصرار خلیج پارس به خلیج عرب و یا دریای اریتره به عمان شناخته و شناسانده میشود ؟!!

4- کوشش و تلاشهای بسیاری انجام گرفته که ایرانیان را به سرزمین خودشان مهاجر و کوچنده بشناسانند و جایگاه ایرانیان و اریاها را در نقطه ای دور و مبهم به مردم ایران بشناسانند ؟!!

5- هنگامی که از ایران میخواهند نام ببرند به اقوام هند و اروپایی اشاره مینمایند ( نام من دراوردی ) و به ناگاه منطقه ای بسیار گسترده و مهمی از لحاظ تاریخی و فرهنگی و استراتژیکی بنام ایران که یکسر ان در مرزهای هند و چین و مرز دیگران در انسوی میان رودان ( بین النهرین ) میباشد از روی نقشه محو میگردد؟!!

6- همواره کوشش بر ان است تا ادبیات شفاهی و بومی و ادبیات کتبی ایرانیان از 3 هزارسال بیشتر نشود ؟!!

7- تاریخ ظهور پیامبر ایرانیان اشو زرتشت به یکباره به دوره هخامنشی می انجامد و هزاره ها از تاریخ ان کوتاه میگردد؟!!

8- ایین مهر ایرانیان بی اغاز است و گاهی تخیلی ؟!!تاریخ شعر و سرود و ترانه در ایران پس از یورش اعراب به ایران اغاز میگردد؟!!

9-اثار کهن و باستانی و شهرنشینی بیشتر در غرب و مربوط به غیر ایرانیان شناخته میشود ؟!!

10- اغاز شکل گیری دبیره نویسی ( الفبا و خط ) و دانش ستاره شناسی و ریاضی را ایرانیان از دیگران اموخته اند ؟!!

11- فلسفه و منطق و عرفان در ایران باستان ناشناخته بیان میگرددو شکوفایی ان پس از ورود اعراب میباشد؟!!

12- منطقه اتروپاتن ( اذربایجان ) سرزمینی اصیل ترک نشین و زبان اذری همان زبان ترکی شناخته میشود ؟!!

. در واقع پرسشها جهت به چالش کشیدن اندیشه فراماسونری و استثماری جهانی میباشد که سده هاست با مردم فریبی و اگاهی رسانی نابجا و غرض الود بر روی این مرزو بوم سایه سیاه افکنده است .

و صدها پرسش تامل برانگیز دیگر مانند اینها که همواره تلاش بر کوچک نمودن و بی اهمیت و ارزش جلوه دادن تاریخ و فرهنگ ایران میباشد

. به یکباره تاریخ تمدن بیش از ده هزارسال ایرانیان به 2500 تا 3000 سال نهایتا پایان میابد !!هدف از این گزارشها و نگارش های نابجا در طول تاریخ بدست دشمنان ایرانیان بخوبی اشکار و روشن میباشد ، اما چرا ایرانیان خود نیز بدان میپردازند ؟!!

چرا با توجه به اینکه هزاران و میلیونها اثار معماری

– هنری – تاریخی – نوشتاری و شهرنشینی در این سرزمین وجود دارد همچنان ایرانیان به مشتی نوشته ها و چرندیات خنده اور بیگانگان سود جو میپردازند و به انها استناد میجویند ؟ چرا هنوز اساتید و به اصطلاح دانشمندان تاریخ و باستانشناسی و ادبیات و هنر و یا فلان نگارنده کتاب و مقاله نگاره فروهر را اهورامزدا– اغاز تمدن ایرانیان را 2500 ساله شاهنشاهی – دریای کاسپین را خزر – تاریخ و گزارشات دوران پیش از ماد و هخامنشی را اساطیری و داستانی و یا تخیلی – سرزمین اصلی ایران را جایگاهی واهی و مبهم – کوچ ایرانیان را به سرزمین ایران وووووو می نگارد ؟! و ا ز همه مهمتر اینکه اجازه چاپ و نشر ان هم فرا هم میگردد و از همه بدتر اینکه در دانشگاهها بطور تخصصی و در مدارس بطور عمومی خوراک دانش و ادب فرزندان این سرزمین میگردد؟!!

ایا براستی هنوز ما ایرانیان متوجه نشده ایم که تا کنون از سوی دشمن و بیگانه چه بلایی بر سرمان امده و در اینده چه بلایی قرار است بر سرمان بیاورند که اینگونه ما را مدهوش و حیران خود نموده اند ؟

! ایا در پس پرده این گفتارها و گزارشهای به اصطلاح ایراندوستان دشمن شاد چهره سیاه و زشت استثمار و دست تجاوز و چپاول بیگانگان سو د جو برای ما نمایان نگشته که این چنین به پیروی از گفتار انان استناد جوییم و همانی را بگوییم که انان میخواهند ؟!!

ایا نمیخواهند از ایران سرزمینی دیگر با نام و نشانی دیگر بسازند ؟ ایا اکنون دو سوم خاک ایران را با همین ترفند ها و ریاکاریها در طی دو سده اخیر از سرزمینمان جدا نکرده اند و به ان هویتی پوشالی دیگر نبخشیده اند ؟

!!

ایا ما بقی این تمدن و سرزمین هم درادامه نقشه های پیشین نمیخواهند دستخوش نادانی و نا اهلی خود ایرانیان به نفع بیگانگان گردد؟

!

براستی تا کنون اندیشیده ایم که چرا سخن و پیام و دانش و باورو بینش بیگانه بر این سرزمین چیره گشته و ما را بازیچه دست خود قرار داده است ؟ چرا بایستی اثار سرزمین ما به چپاول برود و در کشورهای دیگر به حراج گذاشته شود؟ چرا اثاری که هر کدام از انها موجبات دگرگونی تاریخ جهان را بوجود می اورند بایستی اکنون در تاریکخانه ها و سردابهای موزه های دیگر کشورها بایگانی گردد و دانش و تاریخ ان اشکار نگردد؟

!

از این چرا و چراهای دیگر بسیار است که هر ایرانی خردمندی را به اندیشه و ا میدارد و بر ان میدارد تا در پس تاریخ گذشته و حال چشمانش را به واقعیات و درستی ها باز نماید

. نه به ان اندیشه ها و ارای پوچ و بی اساسی که تا کنون به نامها و عناوین فریبنده به خوردمان داده اند !

ایدون باد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:29 توسط بهار |


 

http://www.pahlavit.tk/

تصویری که در بالا مشاهده میکنید

کاریکاتوری است که در کشورهای غربی بر ضد ایران چاپ شده

حالا باید دید غیرت ملی ایرانیان قویتره یا غیرت مذهبی ؟؟؟؟؟؟؟

همان جور که ملاحظه می کنید ایران را به طور یک چاه فاضلاب کشیده اند و ایرانی را سوسک های کنار آن!!!
 
 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:18 توسط بهار |


 
 

Elinaz is my heart

 

توی دنیا چی می خوای که به پاهات بریزم؟

همه ی هستی ام را من به سر و پات بریزم.

 

لب پر خنده می خوای، بیا لب هام مال تو

چشم پر گریه می خوای، هر دو چشمام مال تو

 

بیا تا برات بگم، من غرورم مال تو

بزار تا فدات بشم، من وجودم مال تو

 

اگه بازیچه می خوای، بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای، سیل اشکام مال تو

 

چرا من بی تو بمونم؟

نمی دونم، نمی تونم.

واسه ی زندگی کردن تو را می خوام

خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی،

 واسه من زندگی هستی.

برگرفته از تارنمای دوست خوبم http://www.arnikaworship.blogfa.com/

 

 

 

 

 

اینو یه زمانی میگفتم ولی الان دیگه هیچی نمی گم

ساکت و ساکت و ساکت

 

 

 

 

 

 

 

آخه تازه فهمیدم دیگه

تو این دنیا هیچی معنی نداره

فقط و فقط و فقط خودتی و خودتی و خودت

بازیچه

قلبت -روحت - دلت و همه وجودت بازیچه است

یا بازیچه خودت یا بازیچه دنیا و آدماش و در کل همه بازیچه خدا !

بزرگترین رفیقم -زیباترین و دوست داشتنی ترین

اونی که همیشه انتظارشو میکشم

 

 مرگه

 

دوستش دارم با تموم وجودم

اوایل خیلی به زندگی فکر میکردم

به این که چرا اومدم تو این دنیا ؟
اما الان فهمیدم

برا هیچ برا هیچی

قشنگه نه !؟

...

 

فکر میکردم ناجی خودم و مردمم میشم اما تا کی ؟

همیشه همین بوده

یکی ناجی بوده و بعد دوباره ظلم

دوباره بدی

دوباره زشتی

یک بازی همه اش به نفع بدی

خودم نمی تونم برم پیش مرگ وگرنه میرفتم

انتظار همیشه شیرینتره با همه سخت بودنش

مگه نه ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:58 توسط بهار |


شنیده ها حاکی از آن است که کمیته انضباطی دانشگاه شیراز با همکاری اطلاعات درصدد هستند تا برای دانشحویان منتقدی که به کمیته انضباطی احضار شدند احکام سنگین صادر کنند.در تجمع اسفند ماه گذشته که ۱۰ روز به طول انجامید تردد نیروهای اطلاعاتی و امنيتي در دانشگاه به وفور به چشم می خو رد که دانشجویان را به دقت زیر نظر داشتند.

حضورنیرو های امنیتی و اطلاعاتی و دخالت آنها در دانشگاه به آذر ماه گذشته بر می گردد.

 

سال گذشته پس از دستگیری یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز توسط نیرو های لباس شخصی ،اسماعيل جليلوند ، حمدالله نامجو،ناهيدافراسيابي وسحريزداني پور دانشجوياني بودند كه به اداره اطلاعات شيراز احضار شدند، این ۴ نفر چندی بعد به کمیته انضباطی دانشگاه  احضار شدند و احکام سنگین ۲ ترم تعلیق برای هر کدام از آنها صادر گرديد. اين احکام اذهان را به دخالت نیرو های اطلاعاتی در دانشگاه سوق می دهد و نشان از همکاری و هماهنگی نیروهای داخل و خارج دانشگاه  در سرکوبی دانشجویان دارد.گویا این سناریو ها تمامی ندارد وپس از تجمع ۱۰ روزه ی اسفند ماه که بدنبال آن ۳۰ نفر به کمیته انضباطی احضار شدند، دوباره ماشین سرکوب به کار افتاده تا فعالين سياسي و نشرياتی دانشگاه  را از دم تيغ بگذرانند.

 

دانشجويان دانشگاه شيراز اين تباني هاي پشت پرده را محكوم مي نمايند و اعلام می کنند  در صورتي كه براي هر كدام از دانشجويان احضاري حكم صادر شود دانشجويان آرام نمي نشينند و دوستان خود را  تنها نمي گذارند و مسئولیت این گونه رفتار ها بر دوش مسئولین می باشد.

ت


من شک می کنم ،

به ستاره ، به خورشید ، به دیوارها شک می کنم:

                                       دیوارها زندان را محدودتر نمی کنند...

به شهر شطرنجی شک میکنم ، و مردی با فریادی از اعماق که :

                                                                          ما مهره نیستیم...

 

با تشکر از تمامی مبارزان و دوستانم در دانشگاه شیراز

به امید آزادی زندانیان در بند

 

 

 پاینده ایران

                  

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:21 توسط بهار |


وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج آبی نیست

بی سایه ایران غیر از سرابی نیست

.....

ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم

ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم

 

 

بهرام آبتین  پنجشنبه شب به اوین منتقل شد !!!

بهرام آبتین 

بهرام آبتین سردار میهن پرست جامعه  لر بختیاری  را آزاد کنید   

به نام یزدان پاک

 

به آگاهی مردم بزرگوار ایران می رساند

در تاریخ 22 فروردین ماه 1387 خورشیدی ، گروهی از جوانان میهن پرست از سراسر کشور برای دفاع از تمامیت سرزمین ایران در دریای پارس و نگاهداشت جزیره های سه گانه ایرانی ، برابر نمایندگی شیخ نشین ساختگی امارات در تهران و به دعوت کانون لر بختیاری ایرانیان گرد هم آمده اند . علت این گرد هم آیی پاسخگویی به ادعای پوچ این شیخ نشین دباره جزایر سه گانه ایرانی در دریای پارس بود و این درحالیست که پیشینه این شیخ نشین از 37 سال فراتر نمی رود. این گردهم آیی که با شور فراوان و بذون هرگونه جنجال و خشونت به پایان رسید با اتفاقی ناگوار به تلخی گرایید که همانا دستگیری بهرام آبتین از میهن پرستان دلاور ایل بختیاری بود آنهم فرزندی که به پیکار با بریتانیا و فرزندان ناپاکش ( شیخ نشینهای کرانه جنوبی دریای پارس ) پرداخته است .

 

 مردم گرامی ایران زمین ، کجای این گیتی میهن پرستی و پاس داشت از خاک میهن جرم است ؟

 اگر چنین است پس خون جانباختگان میهن اهورایی و بویژه جنگ هشت ساله چه میشود ؟

در پایان با فریاد بلند میگوییم :

در راه پاسداری از مرزهای ایران ایستاده ایم و در این راه از پای نخواهیم نشست .

 

چو ایران نباشد تن من مباد                            بدین بوم وبر زنده یک تن مباد

 

 

 

 

بر گرفته از وبلاگ

http://www.nem.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:26 توسط بهار |


به نام خدايي كه در جامعه امروز ما نامي از اوباقی است و اثری از او نیست  


امروز شنبه است

روز اعلام نتایج از پیش تعیین شده  توسط نظام


امروز سر صبح وقتي توي خيابون از كنار روزنامه فروشي رد ميشدم توجه ام به سر تيتر روزنامه قدس جلب شد :
پيروزي اصولگرايان را در مجلس به ملت شهيد پرور ايران اسلامي تبريك گفته بود

شاخ در آوردم چه پیشرفتی کردن که روزنامه هاشون هنوز آرا شمارشش تموم نشده خبر پیروزی رو دادن

ای ول

ای ول متقلبای شجاعی هم شدن

دیگه فهمیدن مردم زود خر میشن و بعد تا دوره بعد هم همه چیز یادشون میره .

اینه که اینقدر جسور شدن که قبل از شمنارش آرا می دونن کیا باید بیان مجلس !!!!!!!!


انتخابات چندان پرشور بر گزار نشده بود اما چيزي كه مسلم بود ...
بذاريد دقيق تر بگم
توي شهر ما  یکی از نمايندها ي دوره ي قبل هم كانديدا شده بود و جالبه بگم كه اكثر مردم هم حمايتشون ميكردن و حضورشون در اين مجلس قطعي بود البته لازمه ذکر کنم با همه فرق داشت و به جرئت میشه گفت بیشترین خدمت رو برا مردم شهرمون کرده بود و هوای جوونا و کودکان رو هم بد طور داشت .و بله در هر حال تو دل همه جا داشت .حتی من که رای ندادم و مخالف همه ی این ...اما ایشون کس دیگه ای بود و همه میدونستیم بازم رای میارن


چون از كساني كه فكر مي كردند بايد راي بدن و تحريم انتخابات رو قبول نداشتن و در هر حال رای میدادن

 
سئوال كه ميكردي كه به كي راي ميدي ميگفت فلاني
و يك نفر هم بود كه اتفاقا اونم دوره قبل نماينده بود و همه از ش ناراضي
نفر اول اصلاح طلب بو د و دومي اصول گرا .

هر چند که اشتباه بزرگی بود رای دادن اما ....تاسف فایده ای نداره و همین کسانی که دیرزوز پای صندوق ها رفتند امروز در بخهتند و فردا نادم که کاش رای نمی دادن


در هر حال روز انتخابات زياد مردم شركت نكرده بودن اما همونايي هم كه شركت داشتن از 2 رايي كه بايد ميدادن نفر اول رو جزو جدايي ناپذير راي ها مي دونستن
و امروز ....
در كمال ناباوري نفر دوم كه منفور جمع بود و محبوب دولت راي آورده بود و يك نوچه ي ديگه مثل خودش هم بله
اينطوري بود كه تقلب فاحش انتخاباتي در شهر ما رو شد و جالبه بگم که تعداد آرایی که اعلام شده بیشتر از تعداد نفراتی بوده که رای دادن

دقیقا همین اتفاق دورا انتخابات ریاست جمهوری هم افتاد و باز مردم طبق عادت دیرین فراموش کردند
حالا مردم چشمون كور دندشون نرم
رفتن راي دادن
چقدر تره واسه حرفشون خرد شد ؟؟؟؟؟؟؟؟


اوني كه دولت ميخواست اومد رو كار  همونایی که دستمال کش دوتا ...فحش ندم بهتره .دستمال کشه این دوتان .


با شجاعت تمام ميتونم اعلام كنم كه با اين اتفاق پاييز شهر ما شروع شد


و باز با راهيابي اصولگرايان كه از قبل از انتخابات انتخاب شده بودند


زمستان كشورمان سردتر شد


حالا
بايد انتظار برودت بیشتر هوا را در اكثر مناطق كشور داشت و احتمال ريزش باران هاي سيل آسا از  چشمان مردم و نسل آينده


اما چيزي كه هست اينه كه اگه ما خودمونو مجهز به لوازم گرمايي كنيم (اگه فرهنگ و جسارت و شجاعت خودمون و نسل آينده مونو زياد كنيم و ) و نذاريم سرما در استخونشون رسوخ كنه
اون وقت شايد بهار نزديكتر از ائوني باشه كه فكر مي كرديم
شايد باران ها زمينها رو كه همون دلاي مردممون باشه دوباره حاصلخيز كنه
به اميد بهار و در آرزوي اون

 


به سان رود كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند

 رونده باش


اميد هيچ معجزي زمرده نيست

زنده باش

پاینده ایران

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:56 توسط بهار |


به روزهاي واپسين سال 1386 نزديك مي شويم و باز تبليغات راديو و

 

تلويزيون به ويژه تلويزيون در مورد چهارشنبه سوري و خطرات آن شروع شده است

 

 

نظام جمهوري اسلامي كمر بر نابودي رسومات ايرانيان بسته است .

 

بررسي پيشنهاد كوتاه كردن تعطيلات نوروز و افزودن اين روزها به

 

اعياد رسمي مسلمين همانند قربان و فطر و غدير  و همچنين  تحريم

 

چهارشنبه سوري  نمونه اي از اين موارد است كه عرب پرستان ايراني

 

ستيز در آن مي كوشند .

 

 

از طرفي به علت نبود آموزش هاي درست اين فرهنگ اصيل(جشن

 

چهارشنبه سوري ) رو به نابودي است

 

 

آيين هايي كه در شب چهارشنبه سوري برگزار ميشد هر يك با مفهوم و

 

معنايي خاص بود و هر يك نشان و معناي امري بود و يا با اعتقاد خاصي

 

همانند خواستن بهروزي و سبهبودي و خير و بركت از اهورا مزدا ...

 

 

اما اينك همه اين رسوم دچار دگرديسي شده اند و به جاي جشن چهارشنبه

 

سوري اصيل ايراني با خاستگاه اهورايي به شيطنتي بچه گانه و انداختن

 

ترقه و ...تبديل شده است و اين بر دوش ماسنت كه ايرانيان را با اين

 

فرهنگ و اين رسم به درستي آشنا نماييم و در اين راستا نبايد فقط به

 

 

نوشتن وبلاگ اكتفا نماييم بلكه بايد با گفتار و عمل خود دوباره ايران و

 

آيين هاي كهنش را زنده كنيم

 

پس گام به گام با هم تا چهارشنبه سوري و نوروز باستاني خواهيم رفت و

 

 با رعايت و انجام درست اين آيين ديگران را نيز همچون خود به گذشته

 

 ي پر افتخارمان بازگشت خواهيم داد .

 

براي آگاهي بيشتر از آداب و رسوم و خاستگاه اين فرهنگ ديرينه به

 

تارنماي دوست گرامي جناب جهانشاهي كه به طور كامل آيين را شرح

 

داده و رسومات را بيان كرده اند مراجعه نماييد

 

 

http://www.nem.blogfa.com/

 

 

 

وطن يعني نژاد آريايي           نجابت مهرورزي با صفايي

 

 

وطن يعني اوستا خواندن دل       به آيين اهورا ماندن دل

 

 

وطن تير و كمان آرش ماست    سياوش هاي غرق آتش ماست

 

 

وطن منشور آزادي كوروش      شكوه جوشش خون سياوش

 

وطن يعني خزر صياد جنگل     خليج فارس رقص نور مشعل

 

 

كنون اي هم وطن اي جان جانان     بيا با ما بگو پاينده ايران

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:4 توسط بهار


 

 

 

 

 

پیدایش آتش و زیبایی خیره کننده‌ی شراره‌های آن، سبب شده تا آدمی از دیرباز به دیده‌ی احترام بدان بنگرد و از گونه‌ای تقدس برخوردار گردد. به ویژه در میان ایرانیان باستان که حتی برای یافتن آن افسانه‌ها ساخته و پرداخته‌اند. همچنان که فردوسی بزرگ، کشف آتش را طی داستانی به زمان هوشنگ پیشدادی نسبت می‌دهد.

 

ایرانیان که از روزگاران کهن به آتش و نور و روشنی ارج می‌نهاده‌اند، در درازنای تاریخ دینی خود همواره این عنصر مفید را می‌ستوده‌اند. در بخشی از کتاب خرده اوستا به نام «آتش نیایش» چنین می‌خوانیم:«ستایش پاک تو را باشد ای آتش گهر! ای بزرگترین بخشوده‌ی اهورامزدا که درخوری ستایش را!»

  حتی هنوز در برخی جای‌ها برای روشن نگه داشتن و زنده نگه داشتن آتش، چنین سوگند می‌دهند: «به صاحب شعله تو را قسم می‌دهم سوی چراغ را خاموش مکن>> سوگندهای مشهور: «به این سوی مرتضی‌ علی (ع)» یا «به این سوی سلمان» نیز از این دسته‌اند.

 

در میان دین‌های ایرانی، آتش در کیش زرتشت جایگاه ویژه‌ای دارد. برخلاف آنچه که گروهی زرتشتیان را آتش‌پرست می‌دانند، آتش یکی از مظاهر و نشانه‌های این دین و بطور کلی محور و مرکز مناسک آن به شمار می‌آید.

 

مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شناخته‌شده‌ترین نمود این دین می‌باشد. فردوسی، خدوندگار حماسه‌ی ایران نیز در این باره چنین می‌سراید:

به یک هفته بر پیش یزدان بدند      مپنـدار کــــآتش‌پرستـــــان بدند

که آتـــش بدانگـــاه محــراب بود      پرستنـــده را دیــده پـــــرآب بود

 

شمار بسیار آتشکده‌ها عبارت‌های بسیار در اوستا و دیگر نوشته‌های دینی زرتشتیان، این سخن را گواهی می‌کنند. بنابراین زرتشتیان، ستایشگران آتش‌اند و نه پرستندگان آن. به هر روی آتش‌های مورد ستایش مزداپرستان، گوناگون‌اند. اگر به لحاظ آفرینش، آنها را مورد بررسی قرار دهیم، پنج گونه‌اند:

  1. برزی سوه: به معنی «بلند سود» است و در پیش اهورامزدا می‌سوزد.
  2. وُهوفریان:در معنی «دوستدار نیکی» است و در بدن مردمان و حیوان‌ها جای دارد.
  3. اوروازشت: به معنی «شادمانی بخشنده‌تر» می‌باشد و آن اتش است که در گیاهان یافت می‌شود. مثلا می‌توان با مالیدن دو تکه چوب، آن را آشکار کرد.
  4. وازشت: «سودمندتر» معنی می‌دهد و آتشی است که در ابرها وجود دارد. (همان آذرخش است)
  5. سپنیشت: به معنی «مقدس‌تر و مینوی‌» است و آن آتشی است که در جهان به کار می‌برند

 

اما اگر بخواهیم آتش‌ها را بر اساس جایگاهی که از آنها سوده برده می‌شود تقسیم کنیم، سه دسته‌اند: آتش‌های خانگی، آتش مربوط به قبیله و قوم –که آن را «آذران» نامیده اند و آتش ویژه‌ی یک استان یا منطقه‌ای بزرگ‌تر که «آتش بهرام» نام داشته است.

 

سه آتش بزرگ هم که ریشه در اسطوره دارند نیز در این سرزمین برپا بوده‌اند که هرسه، گونه‌ای از آذربهرام می‌باشند. هر کدام از این سه آتش، ویژه‌ی طبقه‌‌ی خاصی از جامعه بوده‌اند (منظور از یک طبقه‌ی خاص، طبقات اجتماعی یا جایگاه اجتماعی افراد نیست، بلکه یک طبقه‌ی صنفی است.) مثل آنچه امروز به عنوان هیأت آهنگرها، حسینیه‌ی بزرازها و ... داریم. و چنان‌که آذر «فرن بغ» (به معنی دارنده فره ایزدی) که برخی جایگاه آن را در کوه رشن کشور کابل و گروهی کاریان فارس می‌دانند و مربوط به موبدان بوده، آذر «گشسب» یا «گشنسب» (به معنی دارنده‌ی اسب نر) در شیز آذربایجان که به شاهان و سپاهیان تعلق داشته و مکان آتشکده‌ی «برزین مهر» (به معنی آتش مهر بالنده) را که ویژه‌ی کشاورزان یا برزیگران بوده در کوه ریوند نیشابور می‌دانند.

 

 

 

نکته‌ی جالب توجه آن‌که این سه آتش، در ابتدا وجودی اسطوره‌ای داشته‌اند. همچنان‌که بنای آذرفرن‌بغ را به «جمشید»، آذرگشنسب را به «کیخسرو» و آذربرزین‌مهر را به «گشتاسب» نسبت می‌‌دهند.

 

 در «بندهش هندی» هم آمده است که: «این سه آتش را، که آذرفرنبغ، گشنسب و برزین‌مهر است، اورمزد از آغاز آفرینش چون سه فره آفرید

 

در دوران‌های بعد شکل‌گیری این اسطوره‌ها، این سه آتش نمود و زمینی پیدا می‌کنند و هر کدام در زمان خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌گردند بطوری که هر شاه برای نیایش و انجام آیین‎‎های دینی، پیاده به آتشکده‌ی آذر گشنسب می‌رفته و یا هدایا و موقوفاتی به این آتشکده‌ها پیشکش می‌کرده است. ساسانیان که احیا‌گر بسیاری از سنت‌ها و رسم‌های شاهان پیش از خود بوده‌اند نیز چنین می‌کرده‌اند.

 

تقدس و اهمیت این آتش‌ها هنگامی روشن می‌شود که بدانیم به آن‌ها سوگند می‌خورده‌اند. در بخشی از «خرده اوستا» می‌خوانیم که گناهکار به آتش سوگند یادکره و پتت (پوزش) می‌خواهد: «آتش بهرام، آذر فرن‌بغ به یاری برساد! از همه‌ی گناهان پشیمانم و پتت می‌کنم

 

سنت سوگند خوردن به نور و روشنایی امروز هم از میان نرفته است، همچنان که پیش‌تر نیز اشاره شد شخص با اشاره به چراغ یا روشنایی، می‌گوید: «به این سوی مرتضی علی (ع) سوگند!»

 

انجام آزمایش گذر از آتش برای اثبات بی‌گناهی «سیاوش» نیز بیانگر اهمیت آتش است.

 

در بحث  ریشه‌شناسی، آتش را برگرفته از «آتَر» اوستایی، به معنی آتش و ایزد موکل بر آتش (که در اسطوره، پسر اهورامزدا نیز می‌باشد) می دانند، بُرزین را که برخی بَرزین نیز تلفظ می‌کنند به معنی بالیدن و بالندگی و سپس مهر را از ریشه‌ی «میثره» در اوستایی  می‌دانند که «میترا» نیز از همین واژه گرفته شده است.

 

امروز نیایشگاه‌های فراوانی را از مهر– که مهرابه نام دارند- در دنیا سراغ داریم. مهرابه‌هایی در بیشاپور فارس ایران، چپل‌ هیل در انگلستان، دیبورگ المان، سان‌ کلمنته و سانتا پریسکا در رم، صوفیه‌ی بلغارستان، اتریش، ایتالیا، پتویوگسلاوی و ....

 

 

در کتاب‌های دینی زرتشتیان، اشاره‌های بسیاری به مهر شده است. در خرده اوستا، «مهر نیایش» و در یشت‌ها -که یکی از بخش‌های اوستاست- «مهر یشت» به ستایش این ایزد پرداخته‌اند.

 

با آنکه مهر، ایزدی است مربوط به دوره‌های پیش از زرتشت و روزگار آریایی‌ها، اما با پدیدار گشتن دین زرتشتی، نه تنها حضور مهر کمتر نشد بلکه بسیاری از آیین‌های مربوط به آن وارد مزداپرستی گردید و مهر چون اهورامزدا و البته پس از وی در رأس دیگر ایزدان قرار گرفت. در اوستا نیز این موضوع آمده‌است: «اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم او را در شایستگی نیایش و برازندگی ستایش، برابر خود که اهوره‌ مزدایم بیافریدم

 

با این‌که بر ما روشن است خورشید و مهر دو عنصر یا دو ایزد جدا هستند اما گمان می‌کنیم رابطه‌ی بین آن‌ها موجب شده تا آتشکده‌ی برزین‌مهر که به پاس ایزد مهر بنا شده در خراسان برپای گردد:

 

نخست آن‌که در «مهریشت» تصریح شده است که: «آن سرور کشور، آن مهر فراخ چراگاه، سواره از سوی راست این سرزمین پهناور گوی‌سان به کرانه بدرآید و این در ایران سرزمینی نیست مگر خراسان.

 

دیگر، معنای خراسان است که «جای برآمدن خورشید» می باشد یعنی همان جایی که محل آغاز کار روزانه‌ی مهر است. بدین روی شاید بتوانیم با احتیاط، بین جایگاه جغرافیایی خراسان در ایران (با توجه به معنای آن) و مهر، پیوندی برقرار کنیم که البته این یک گمان بیش نیست.

 

دورنمایی که اوستا از جغرافیای این آتشگاه، پیش روی ما قرار می‌دهد، سرزمین است در شمال شرقی ایران و بر این نکته که آتشکده بر روی کوهی بنا شده تکیه دارد.

 

 این ناحیه در اوستا رَئِوَنتَ (به معنی دارای شکوه و جلال) معرفی گردیده که همان «ریوند» است. ریوند در اوستا کوهستانی است مقدس. در همین کتاب آمده است: «ای آذر اهورا مزدا! کوه ریوند مزدا! آفریده! شما را ستایش و خشنودی و آفرین

 

 

از مواردی که تقدس این سرزمین (ریوند) را هویدا می‌سازد، همنامی آن با یکی از صفت‌های اهورامزدا یعنی ریوند می‌باشد. حتی می‌توانیم گام فراتر نهیم و بگوییم که صفت اهورامزدا برگرفته از نام این سرزمین اهورایی است.

 

برای بازپیدایی این آتشکده نخست باید ریوند را بیابیم. اما ریوند کجاست؟

می‌دانیم که در دوره‌های اسلامی، ریوند یکی از ربع‌های چهارگانه نیشابور بوده و تقریبا در غرب شهر واقع می‌شده استگرچه گمان می‌رود که ریوند روزگار باستان باید ناحیه‌ی وسیع‌تری بوده باشد. در هزار بیت «دقیقی» که فردوسی، آن‌ها را وارد شاهنامه نموده، آن‌جا که سخن از دین پذیرفتن گشتاسب می‌باشد، چنین آمده است:

نخست آذر مهــــر برزین نهاد

به کشمر نگر تا چه آیین نهاد

 

اگر ضبط «کشمر» را درست بدانیم –چون در بعضی نسخه‌ها به جای آن «کشور» آمده- می‌بینیم که دقیقی جای آتشکده‌ی برزین مهر را در کاشمر می‌داند و محل غرس سروی را که زرتشت از بهشت آورده، در کنار همین آتشگاه می‌داند:

یکی سرو آزاده بود از بهشت

به پیش در آذر انــــدر بکشت

 

برخی نسخه‌ها به جای آذر، «کشمر» آورده‌اند که تفاوتی در اصل ندارد چون در بیت پیشین ذکر شده که آتشکده در کاشمر بنا شده‌است. با توجه به این‌که دقیقی شاعری است زرتشتیو آگاه، طبیعتا به منابع یا متونی اصیل دسترسی داشته است. بنابراین سخن وی جای اندیشه دارد و نباید آن را به یک‌باره کنار نهاد. با این توصیف می‌توانیم دامنه‌ی ریوند را تا کاشمر ادامه دهیم. وجود روستاهایی به نام ریوند نیز در کاشمر و غرب سبزوار، شاید بتواند حدود این سرزمین باستانی را به ما نشان دهند.

 

در تاریخ نیشابور «الحاکم» می‌خوانیم: ربع ریوند از حد مسجد جامع  آغاز می شود و تا مزرعه‌ی احمدآباد –اول حدود بیهق- ادامه می‌یابد این نکته را تاریخ بیهق ابن فندق نیز تایید می‌کند و در توضیح ربع اول از ربع‌های دوازده‌گانه‌ی بیهق، از چند روستا نام می‌برد که احمدآباد یاد شده نیز جزو آن‌هاست و حتی روستای «سنجریدر» یا سنگ کلیدر امروز را هم جزو ربع ریوند می‌داند

 

الحاکم می‌گوید: «نام هر ربع به قریه‌ای که در آن جانب معمور و بیشتر بود اضافه کردند.» یعنی این‌که در ربع ریوند، روستا یا محلی به همین نام وجود داشته و ادامه می‌دهد : «ریوند، که ربع به آن منسوب است، قریه‌ی کبیره‌ی معموره‌ای بود دارای مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار»در ذکر ولایت‌های نیشابور نیز دقیقا اشاره می‌کند که ولایت بیهق بر حدود ریوند قرار داردپس چنین دریافت می‌شود که این ناحیه، سرزمینی بین نیشابور و سبزوار بوده است.

 

امروز از ریوندی که الحاکم نام برده اثری نیست، فقط نام آن ربع بر یکی از دهستان‌های نیشابور مانده است. اما روستاهای ریوند کاشمر و سبزوار هنوز به زندگی ادامه می‌دهند. نشان دیگری که از برزین‌مهر داریم، دریاچه‌ی «سوور» است که آن را با «چشمه سبز» یا «سوز» در شمال شرقی نیشابور یکی میدانند: «پس دو چشمه –دریا بر زمین گشوده شدند که چنین خوانده شدند: «چیچست» دریاچه‌ی ژرف نمکین آب بی‌تازش و بی‌زندگی که بر ساحلش آذرگشنسب پیروزگر نشیند. دیگر «سوور» که هر بستری را به کرانه‌ها افکند و خویشتن را روشن و پاک دارد. زیرا به مانند چشمی است که هر گردی و هر ریمنی را به کنار افکند. به سبب ژرفایش آنچه اندر دریا شود به بن نرسد. به نزدیکی آن آذر مهر سودبخش برزین مهر نشیند

 

از این دریا در اوستا یادی نشده اما با توجه به نزدیک بودن آن به برزین مهر می‌بایست در حوالی نیشابور بوده باشد. حال این پرسش پیش می‌آید که منظور از «نزدیک» بودن آن‌ها به یک‌دیگر چیست و این فاصله به چه اندازه است؟

 

در این پریشانی، وجود بنایی در چند کیلومتری شمال ریوند سبزوار، برخی را بر آن داشته تا گمان کنند آتشگاه برزین مهر را یافته‌اند و اصرار زیادی بر قبولاندن این مدعا دارند اما به دلایلی این سخن پذیرفتنی نیست:

 

نخست آن‌که روستای «کایف»، که این بنا در حوالی آن است، در هیچ یک از متون، پیوندی با نیشابور نداشته و حتی در تاریخ بیهق، روستاهای همجوار آن مثل «ساروغ» و «فشتنق»، جزو ربع هفتم یعنی «باشتین» می‌باشند

البته بنای یاد شده را به نوعی می‌توان آتشکده دانست، گرچه به تازگی رسم شده است برخی پژوهشگران، هر کجای این مرز و بوم، بنای دورافتاده و مهجوری می‌یابند که بر بلندایی قرار گرفته باشد، آن را آتشکده می‌خوانند. این‌گونه بناها را که در اصطلاح «چهارتاقی» می‌نامند، نوعی آتشکده‌اند که به دوران ساسانی تعلق دارند. چهار تاقی، تنها بنایی است که معرف و نماینده‌ی معماری دینی ایران باستان به شمار می‌آید.

 

چهار تاقی «خانه‌ی دیو» که در کوه‌های شمال روستای کوچک کایف قرار دارد نیز در ردیف همین گونه بناها قرار می‌گیرد.

 

دیگر آن‌که بعید به نظر می‌رسد نیایشگاهی همچون برزین مهر که یکی از سه آتش بزرگ بوده، در چنین جای دورافتاده‌ای بنا شده باشد. نگارنده خود از این مکان بازدید نموده و بر دشواری راه و مشکلات رسیدن به آن آگاه است که امروزه با وسایل و امکانات، دسترسی به آن دشوار و از حوصله بیرون است.

 

به نظر نمی‌رسد کشاورزی از نیشابور کهن، حاضر باشد تا برای نیایش و برگزاری جشن‌های فراوان دینی، به این محل دور و سخت‌گذر بیاید. کوچکی این بنا نیز درخور اندیشه است. آتشکده‌ای که از آن کشاورزان یک کشور است باید دارای بنایی بزرگ‌تر و باشکوه‌تر باشد، حال آنکه خانه‌ی دیو با تمام بناهای جانبی‌اش – که امروز اثر چندانی از آن‌ها نیست- شاید گنجایش پنجاه نفر را هم نداشته باشد.

 

ممکن است این‌گونه به نظر برسد که چون این آتشگاه به سومین گروه جامعه، یعنی طبقه‌ی کشاورزان و برزیگران تعلق داشته، از اهمیت کمتری برخوردار بوده و ساخت آن جدی گرفته نشده استف در صورتی که این آتش در دین زرتشتی بسیار مهم بوده، چنان‌که در کتاب روایت پهلوی می‌خوانیم که هرمزد برای دعوت گشتاسب به دین جدید، سه چیز را به خانه‌ی وی می‌فرستد: بهمن، اردیبهشت و آذربرزین حتی اشاره می‌شود که این آتش بدون هیزم و خود به خود سوزان بوده است. بی‌شک دقیقی شاعر هم بر این موضوع اگاهی داشته که چنین سروده است:

که آن مهر برزین ابی دود بود

منور نه از هیزم و دود (عود) بود

 

حکایت فروزان بودن آتش بدون هیزم درخور اندیشه‌ی بیشتری است چون نمی‌دانیم تنها به لحاظ این‌که برای زرتشت، معجزه‌ای در نظر گرفته باشند، آن را بیان می‌کنند یا خیر. این نکته پژوهشگران را بر آن داشته تا گمان کنند سوخت این آتش از نوعی گاز که در کوه‌های ریوند موجود بوده فراهم می‌‌آمده است. چنین نظریه‌ای در مورد آتشگاه مسجد سلیمان نیز وجود دارد.

 

ماکسیم سیرو، که در مقاله‌ای که به سال 1937، آتشکده‌ی مسجد سلیمان را معرفی نموده، معتقد است در نقطه‌ای از بنا گازهای زیرزمینی بیرون می‌زده و نشست کردن کف بنا ناشی از آن است که مخزن یا انباری برای ذخیره‌ی گاز، در این مجموعه وجود داشته است.

 

نکته‌ی بارز در خصوص «خانه‌ی دیو» آن است که این آتشگاه در اعماق دشت‌ها و در میان تپه‌های کوچک و بزرگ قرار گرفته و آتش آن از دور قابل مشاهده نبوده، بنابراین می‌باید آن را آتشکده‌ای محلی، ویژه‌ی یک منطقه‌ی کوچک دانست. مانند چهارتاقی «بازه هور» که موقعیت و کاربردی این‌چنین داشته است.

 

در کتاب‌های روایات پهلوی و  گزیده‌های زاد اسپرم آمده است که بهمن و اردیبهشت و آذربرزین مهر به صورت مادی درآمده بودند و بر گشتاسب وارد شدند. برزین مهر به گشتاسب می‌گوید: «دین را بپذیر تا همه بر تو آفرین خوانیم، تا فرمانروایی و پادشاهی دراز یابیدر برخی روایت‌ها نیز گفته شده که زرتشت، آذربرزین مهر را خود از آسمان فرو آورده است. در بخش دیگری از کتاب روایات پهلوی هم چنین می‌خوانیم که: «هرمزد، آذربرزین مهر را بدان پاداش که گشتاسب به دین آهیخته شد به صورت آتش بهرام به پشته‌ی گشتاسبان بنشاند

 

در کتاب بندهش هندی نوشته شده است که گشتاسب به کوه ریوند –که پشته‌ی گشتاسبان گویند-  آن (آذربرزین مهر) را به دادگاه نشانید

 

در هرصورت نام این آتشکده در ادبیات دینی زرتشتی، همواره با گشتاسب همراه است و از آن‌جا که این فرد در شرق ایران، حکومتی تقریبا محلی داشته، دور از ذهن نیست که وی را گشتاسپی بدانیم که نامش در کتیبه‌ی «بیستون» ذکر شده است. (با در نظر گرفتن این مساله که گشتاسب بیستون هم حاکمی محلی در مناطق شرقی ایران باستان بود است)

 

در بسیاری از کتاب‌های جغرافیایی و متون تاریخی از دو آتش گشنسپ و فرن‌بغ نام برده می‌شود اما به ندرت از آذربرزین مهر یاد می‌گردد. (صرف‌نظر از آن‌چه شاعران در برخی تشبیه‌ها و صحنه‌پردازی‌های خویش به‌کاربرده‌اند

 آتشكده برزين مهر

اما دلیل چیست؟

شاید بدین خاطر که برای انتساب دو آتشکده‌ی یاد شده – حتی از روی حدس و گمان- توانسته‌اند بناهایی را بیابند اما برای برزین مهر، خیر. شاید ملاحظات دینی مطرح بوده و یا ممکن است بنای برزین مهر به وسیله‌ی فاتحان مسلمان در نخستین سده‌های ظهور اسلام از میان رفته باشد. همچنان‌که در تاریخ نیشابور می‌خوانیم:

 

عبدالله عامر، هنگام فتح شهر، آتشکده‌ی قهندز را ویران می‌کند و به جای آن مسجدی جامع می‌سازد. سپس به خواهش زرتشتیان شهر، ساخت آتشکده‌ای دیگر را دور از جامع اجازه می‌دهد که به «کوچه‌ی آتشکده» معروف می‌گرددموضوعی که در نقاط دیگر کشور نیز فراوان سراغ داریم.

 

آن‌چه شایان اندیشه می‌باشد این است که پس چگونه برخی از این آتشگاه‌ها همچون بنای «بازه هور»، آتشکده‌ی «زُهَرشیر»، «کنار سیاه» و بسیاری دیگر از گزند ویرانی در امان مانده‌اند اما آتشکده‌ای بااهمیت هچون برزین مهر باید از بین برود؟ بدین ترتیب دچار سردرگمی می‌‌شویم که نتوانسته‌ایم نشانی از این نیایشگاه مهم بیابیم.

 

اما آن‌چه هست ریوند و برزین‌مهر، هر دو وجود داشته‌اند و باید جای آنها رایافت.

با توجه با اوستا و دیگر متون، ریوند ناحیه‌ای میان نیشابور و سبزوار بوده (که البته نیشابور را هم دربر می‌گرفته است) و چون اشاره به کوهستانی بودن محل قرار گرفتن آتشکده شده، در این منطقه می‌توانیم روستای «برزنون» را به عنوان جایگاه این نیایشگاه معرفی کنیم. گرچه شاید دلایل ما سست به نظر رسد اما برای تایید سخن خود لازم می‌دانیم تا به چند نکته اشاره کنیم:

 

نخست وضع اقلیمی و جغرافیایی این روستا را بررسی می‌کنیم، ناحیه‌ای کوهستانی و تپه‌های بلند و مشرف بر دشت‌های وسیع که می‌تواند جایگاهی مناسب برای بنای یک آتشکده باشد. دیگر آن‌که وجود آرامگاه امامزاده‌ای به‌نام «شاهزاده علی اصغر» (ع) را در نزدیک این روستا نباید نادیده گرفت که خود بیانگر اعتبار و اهمیت این روستا در گذشته می‌باشد. همسایگی نیایشگاه‌های ایرانی با آرامگاه‌ها موضوع جدیدی نیست.

 

نکته‌ی درخور اشاره‌ی دیگر، نام این آبادی است که اهالی منطقه آن را «برزنون» تلفظ می‌کنند. شاید با گذشت زمان «برزین» به شکل «برزنون» درآمده باشد.

 

به هر روی، تا زمانی که سندی نوشتاری یا نشانه‌ای از این نیایشگاه اساطیری و کهن یافت نشود، گفته‌ها از روی گمان بوده و هیچ یک، سخن آخر نخواهد بود.

 

 

منبع:   سالم، احمدرضا. «نیشابور و آتش اهورایی»، کتاب ماه هنر،  آذر و دی 1383، ص 146-152.

«نيشابور» شهري است در قلب خراسان، ساختن نيشابور را به شاپور اول ساساني نسبت مي دهند و اسم شهر را به معني «نهاده نيك شاپور» مي دانند.
«ابرشهر» نام قديم نيشابور است، احتمال دارد كه اين نام در اصل شهر آپارناك يا آپارني و جايگاه يكي از سه قبيله مهم پارت بوده باشد كه شاهنشاهي نيرومند اشكاني را بنياد كردند.

پاينده ايران

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:22 توسط بهار |